علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - عدالت در دولت نبوى - دهقانى روح اللَه
عدالت در دولت نبوى
دهقانى روح اللَه
تاريخ دريافت: ١/١٠/٨٥
تاريخ تأييد: ٢٦/١٠/٨٥
پيدايش دغدغه زندگى عادلانه، همزاد زندگى اجتماعى بشر است و به همين دليل مهمترين مسئله او هنگام انديشه ورزى درخصوص مسائل اجتماعى بوده است. از اين رو در دستگاههاى فكرى كه شكل مىيافتند، عدالت اجتماعى جايگاه ويژهاى داشته است. با اين حال على رغم اشتراك منظومههاى مختلف فكرى در پرداختن به مسئله عدالت، هر كدام از آنها تعريف خاصى از آن را مطرح ساختهاند.اين تفاوتها به اختلاف جهانبينىها باز مىگردد. عدالت اجتماعى به تعداد حوزههاى اجتماعى قابل تفكيك است. بنابراين تحت مقوله كلى عدالت اجتماعى، عدالت اقتصادى، عدالت سياسى و عدالت حقوقى از يكديگر قابل تفكيك هستند. اين پژوهش درصدد پاسخ به اين پرسشها است كه كدام يك از حوزههاى عدالت اجتماعى، در سيره نبوى، مهمتر و به عبارتى زير بنايىتر از ديگر حوزههاست؟ تعريف هر كدام از اين گونهها چيست و چگونه و با چه وسيلهاى مىتوان بدان دست يافت؟ وظيفه حاكميت در قبال اجراى اين عدالت چيست؟ پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله بنيانهاى حكومت دينى در مدينه را بر ايجاد قسط و برپايى عدالت گذاردند. كه پيش از آن در شبه جزيره سابقه نداشت. پيامبر اسلام بر مبناى جهان بينى توحيدى خود با تشكيل حكومتى براساس آموزههاى اسلامى، با هر گونه بى عدالتى در حوزههاى مختلف اجتماعى به مقابله برخاستند. در اين پژوهش مجموعه بيانات و اقدامات حضرت در اين خصوص به صورت مستند ذكر و تحليل شده است.
واژههاى كليدى: عدالت اجتماعى، عدالت اقتصادى، عدالت سياسى، عدالت حقوقى، حكومت دينى، مدينةالنبى.
عدالت از چالشهاى عمده پيش روى بشر از آغاز حيات اجتماعىاش، چه در وجه نظرى و چه در بعد عملى، بوده است. اين مواجهه را چه اين كه در اثر خواست «به زيستن» او بدانيم، چه در ارتباط با محدوديت امكانات زندگى و فرصتهاى اجتماعى يا تحت تأثير تفاوت در توانايىها و استعدادهاى افراد، يا جملگى اين عوامل را مورد توجه داشته باشيم، نافى نگرشها و ديدگاههاى متفاوت و بعضاً متعارضى كه در پاسخ به اين چالش، شكل يافته، نيست. اين تفاوتها و تعارضها بيش از همه براساس ارزشهاى فكرى متنوع قابل تفسير است. در ميان اين نگرههاى مختلف و پاسخهاى متفاوت به تعريف عدالت، در منظومه فكرى اسلام، كه هدايت بشر را سرلوحه آموزههاى خود قرار داده است، رويكرد ويژهاى را به اين بحث مىتوان يافت. پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله با محوريت قرآن،١ افق جديدى را در پاسخ به اين مسئله اساسى بشر گشوده است كه براى همه ابعاد وجودى انسان در تمامى اعصار،٢ راهگشا خواهد بود. تعريف عدالت
واژه «عدل» از نظر لغوى، در معانى مختلفى چون ضد يا نقيض جور، حكم به حق يا حدوسط وضع گرديده است. واژه «قسط» نيز به معناى عدل به كار رفته است.٣ در معناى اصطلاحى، عدالت، بهمنزله اعطاى حقوق، مراعات شايستگىها، مساوات، توازن اجتماعى، بى طرفى و وضع بايسته قابليت طرح دارد و به همين دليل نمىتوان از عدالت تعريفى جامع و خالى از ابهام به دست داد. سپردن حق هر صاحب حقى به خودش، احترام٤ دقيق به شخص و حقوق او،٥ اجراى يكسان قوانين،٦ مساوات در برخوردارى از مواهب طبيعى و امكانات اجتماعى٧ و... تعاريف مختلفى است كه از عدالت ارائه شده است. با توجه به اين تعاريف دو نكته قابل توجه است:
اوّل اين كه عدالت ناظر به دو جنبه سلبى و اثباتى است. عدالت در وجه سلبى به معناى ضد ظلم و جور آمده است و در معناى ايجابى به وضعيت خاصى كه به آن عادلانه گفته مىشود، اشاره دارد كه اين وضعيت بايد ايجاد شود.
دوم اين كه با توجه به ابهام و كلىگويى اين تعاريف، در مورد تعريف دقيق و معين كردن حدود آن و مباحث محتوايى و ماهوى، اختلاف وجود دارد كه بيش از همه محل نزاع در اين خصوص به حوزه فلسفه بازمىگردد. از اين رو مفهوم عدالت، اساسىترين مفهوم در فلسفه اخلاق، فلسفه سياست و فلسفه حقوق٨ شده است. پرسشهاى گوناگون درباره رفتار و شيوه درست زندگى در سطوح فردى، جمعى و سياسى، ايجاد تعادل ميان اهداف زندگى انسان مانند شادى، رفاه، فضيلت و معرفت و نيز ايجاد تعادل ميان تمايلات و غايات خصوصى و عمومى، همگى ذيل مفهوم كلى عدالت قرار مىگيرند. با اين وجود، مبحث عدالت، بحثى صرفاً نظرى نيست، بلكه اساساً معطوف به عمل است و در همين معنا با مقولات و مفاهيمى همخانواده و همبسته چون برابرى، اخلاق، قانون، انصاف و آزادى درمىآميزد. به عبارت ديگر، اگر در حوزه نظرى مقوله عدالت تا حدى از اين مقولات قابل تفكيك است، در حوزه عمل اين كار اصلاً ممكن نيست. از اين رو مفهوم عدالت در معناى گسترده آن با همه مفاهيم و ارزشهايى كه براى انسان گرامى و ارجمند است، پيوندى ناگسستنى دارد.٩ بنابراين شريعت و تعاليم دينى بهخصوص اديانى كه داعيه ارائه تعاليم خود در زندگى اجتماعى را دارند، در حوزه عدالت اجتماعى بر مبناى نوع جهانبينى و انسانشناسى خود، مباحث خاص خويش را مطرح مىكنند. در واقع يكى از مهمترين مباحث موجود در حوزه مفهومى عدالت اجتماعى، تبيين اين مفهوم در عرصههاى مختلف حيات اجتماعى بشر است. اقتصاد عادلانه، سياست عادلانه و اجتماع عادلانه از حوزههايى است كه مىتوان در اين عرصه پى گرفت.
چنانكه گفته شد، عدالت از چالشانگيزترين مسائل در حوزه حيات اجتماعى انسان است و منشأ برداشتها و ديدگاههاى متفاوتى گرديده است. در اين بين، پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله در مجموعه آموزههاى دينى،١٠ تعريف خاصى از عدالت در هر كدام از اين ساحتها را ارائه كردند كه با تكيه بر مبانى اسلامى، شكلبندى و محتواى خاص خود را مطرح مىسازد. مبانى عدالت نبوى
در بينش نبوى، در گستره حيات و عمر آدمى و براى احاطه بر مسائل آن، نه علم و تجربه، و نه عرفان و شهود او راهگشاست، بلكه بشر در اين مرحله نيازمند آگاهىهايى است كه روابط زندگى اين حيات را با عوالم نامشهود نمايان سازد و در اين گستره، طرح و برنامه مخصوص به خود را مىطلبد. در اين وسعت است كه نياز آدمى به دين مطرح مىشود.١١ بنابراين انسان، نيازمند هدايت دين در همه شؤون زندگى خود است. براساس اين بينش، موارد ذيل قابل طرح است:
١. همانگونه كه در بحث تعريف عدالت اشاره شد، مفهوم محورى در عدالت، تعيين حقوق و حدود است. نكته حايز اهميت در بينش دينى آن است كه مبنا و منشأ حقانيت و عدالت را به دستورها و شرايع دينى ارجاع مىدهد؛ دستورهاى الهى است كه تعيين مىكند «حق»، به عنوان زيربناى تعريف عدالت، چيست. بر اين اساس اگر رفتارهاى انسانى براساس حقوق و حدودى كه در نظام تشريع الهى وضع شده است، تنظيم شود، عادلانه خواهد بود؛ زيرا «انّ اللّه يأمر بالعدل»١٢ و «العدل حياة الاحكام».١٣ استاد مطهرى درباره نقش و مرتبت «عدل» در اسلام مىنويسد:
در قرآن، از توحيد گرفته تا معاد، و از نبوت گرفته تا امامت و زعامت و از آرمانهاى فردى گرفته تا هدفهاى اجتماعى، همه بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن، همدوش توحيد، ركن معاد، هدف تشريع نبوت، فلسفه زعامت و امامت، معيار كمال فرد و مقياس سلامت اجتماع است. عدل قرآن، آنجا كه به توحيد يا معاد مربوط مىشود به نگرش انسان به هستى و آفرينش شكل خاص مىدهد؛ به عبارت ديگر، نوعى «جهانبينى» است؛ آنجا كه به نبوت و تشريع و قانون مربوط مىشود، يك «مقياس» و «معيار» قانونشناسى است؛ و به عبارت ديگر جاى پايى است براى عقل كه در رديف كتاب و سنت قرار گيرد و جزء منابع فقه و استنباط بهشمار آيد. آنجا كه به امامت و رهبرى مربوط مىشود يك «شايستگى» است، آنجا كه پاى اخلاق به ميان مىآيد «آرمانى انسانى» است، و آنجا كه به اجتماع كشيده مىشود يك «مسئوليت» است.١٤
در قرآن، عدل به مثابه اصلى اساسى تلقى مىگردد كه خلقت هستى بر پايه آن صورت گرفته است، تدبير امور عالم براساس آن تحقق مىيابد و كتب آسمانى و بيان شرع بر مبناى آن و در جهت تحقق آن است.١٥ همانطور كه قرآن مىفرمايد: «و تمت كلمة ربك صدقاً و عدلاً لا مبدل لكلماته».١٦
٢. تربيت انسان، مقدمه و پيشنياز هرگونه اصلاح است؛ همانگونه كه رسولصلى الله عليه وآله حركت و دعوت خود را از تربيت انسانها آغاز كرد و به جامعهسازى و دولتسازى رسيد. در بينش نبوى، زيربناى هرگونه اصلاح و تغيير، تحول در درون انسانهاست كه اين خود مىتواند منشأ و مبدأ تحولات بيرونى قرار گيرد. «انّا ارسلنَا رُسُلنَا بالبيّنَاتِ و انزلنَا معَهمُ الكتابَ و الميزانَ لِيقومَ النّاسُ بالقسطِ».١٧ بر اين مبنا هدف اصلى از ارسال پيامبران و دستورهاى الهى، برپايى قسط است؛ اما اين اقامه قسط مىبايد به وسيله خود انسانها (لِيَقُومَ) صورت گيرد كه در واقع به پاداشتن و اجراى فرمانهاى الهى است.١٨
با بيعت عَقَبه در واپسين ايام حضور پيامبر در مكه، نهال دولت اسلامى در دل و جان تنى چند از مردم يثرب (نخستين انصار) غرس شد.١٩ اين گروه و پس از آن مبلغانى كه پيامبر براى مردم يثرب اعزام كردند، مقدمات رويش معارف دين در بين اهالى يثرب را پىريزى كردند. پس از هجرت، اولين كار پيامبر ساختن جامعهاى تازه بود: جامعهاى نمونه، عارى از جاهليت و منزه از مفاسد حيات قريش و مكه.٢٠ تأسيس چنين جامعهاى با عادات و رسوم گذشته ناسازگار بود و دشوارى بسيار داشت. در اين جامعه جديد، دين بهعنوان اصل مبناى پيوند مطرح شد و خويشاوندى و پيوندهاى كهن تقريباً كمرنگ شد.٢١
ارتباط معرفت دينى با جامعهسازى دينى را شهيد صدر اينگونه تشريح مىكند: ايشان در تحليل عناصر جامعه، با استناد به آيه خلافت٢٢، سه عنصر را ذكر مىنمايد: ١. انسان، ٢. زمين يا بهطور كلى طبيعت، ٣. پيوند معنوى كه انسان را از يك سو با زمين و با طبيعت و از سوى ديگر با انسان هاى ديگر، بهعنوان برادر، مرتبط مى سازد. دو عنصر اول و دوم، در همه جوامع ثابت است، اما مسئله «پيوند» و «ارتباط» ميان انسانها با يكديگر و با طبيعت، در هر جامعهاى مىتواند متفاوت باشد و اين به عنصر چهارم و ركن بيرونى جامعه، يعنى خدا، بستگى دارد كه عمل تعيين جانشين در زمين را انجام داده است. اگر انسان مسئوليت جانشينى را آنچنان كه او مىخواهد به جا آورد، عنصر سوم جامعه يعنى «پيوند و ارتباط» شكل مىگيرد و برادرى، صلح، آرامش، عدالت و برابرى تحقق مى يابد. اما اگر انسان خود را در برابر خداوند مسئول و متعهد نداند، به هر كس مسلط شود، رابطهاش با آن فرد، رابطه حاكم و محكوم خواهد بود و به هر چيز دست يابد، رابطهاش با آن چيز رابطه مالك و مملوك خواهد بود. در نتيجه، سركشى، استثمار، استعمار و استكبار حاكم خواهد شد.٢٣ همچنين شهيد صدر از آيه شريفه «إنّ الله لا يغيّر ما بقوم حتى يغيِّروا ما بأنفسهم» استفاده مىكند كه تغيير يك يا چند فرد كافى نيست، بلكه تغيير محتواى باطنى و روانى يك ملت است كه مى تواند پايه و اساس تغييرات روبنايى حركتهاى تاريخ باشد.٢٤ با استفاده از چارچوب نظرى وبر نيز مىتوانيم بگوييم پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله با ايجاد تغيير در باورهاى اعراب تمدن جديدى را پايهگذارى كرد.٢٥
٣. بنا بر آنچه گفته شد، در بينش دينى، منشأ حق و عدالت، دستورها و شرايع دينى است و نيز مبدأ تحولات، تغيير نگرش انسان است. براى اين منظور شرايع دينى كه ناظر به سه حوزه فرد، جامعه و حكومت است نيز عدالت را در اين سه سطح دنبال مىكنند و سلسله مراتب انسان عادل، جامعه عادل و حكومت عادل را شكل مىدهند؛ بهعبارت ديگر، در بينش دينى، انسان عادل است كه مىتواند جامعه عادل را بسازد و جامعه عادل، حكومت عادل را تشكيل مىدهد. با اين رويكرد، نقش دولت در تحقق عدالت اجتماعى به كمترين حد ممكن كاهش مىيابد، چرا كه افراد در عرصه روابط اجتماعى، هر كدام اصلاحگران اجتماعى هستند و خود در پى تحقق عدالت.٢٦ علاوه بر اين، كنترل و نظارت بر جنبههايى از اجراى عدالت كه در حيطه وظايف دولت قرار دارد نيز توسط همين بدنه قوى اجتماعى صورت خواهد گرفت. بر اساس نظريات فرهنگ گرا، پس از آن كه فكر، انديشه و باور انسان تغيير كرد، رفتار و كردار او نيز تغيير خواهدكرد؛ لذا تغيير در محتواى باطنى انسانها، عاملى سرنوشتساز به شمار مىآيد.٢٧ در اين نگره، توسعه حقيقى آن است كه انسانها توسعه پيدا كرده باشند. اگر انسانها به توسعه و تعالى برسند، خود به وظايفشان عمل خواهند كرد و نيازى به بسيارى از نهادهاى اجتماعى نيست. در يك جامعه تعالى يافته اسلامى، كمبود نيروىانتظامى (و نه نظامى) علامت توسعه و تعالى است، چون انسانها به خاطر كنترل درونى (تقوا)، خود تخلف نمىكنند. اما در يك جامعه توسعه يافته، از نظر مادى، افزايش نيروهاى انتظامى علامت توسعه است، چون انسانها وقتى به كنترلهاى درونى مجهز نيستند، طبيعى است كه بايد از بيرون كنترل شوند.٢٨
بسيارى از تعاليم دينى در جهت تحقق عدالت در سطح فرد و در سطح جامعه اسلامى وضع شدهاند و بخشى از فرمايشهاى پيامبر در جايگاه مربى و مبلغ پيام الهى در خصوص عدالت به اين دو حوزه مربوط مىشود و مباحث عدالت در دولت نبوى آن دسته از فرمايشهاى ايشان هستند كه به عنوان حاكم دولت دينى به آن امر فرمودهاند.
٤. از آنجا كه برپايى عدالت در واقع اجراى دستورها و شرايع الهى است كه براى رستگارى بشر وضع شده است، مقوله عدالت در بينش نبوى اهميت ويژهاى مىيابد، بهطورى كه پيامبر اكرم بيانات متعددى در ضرورت برپايى عدالت دارند. آن حضرت مىفرمايند: «يك ساعت به عدالت رفتار كردن، از هفتاد سال عبادتى كه در روزهاى آن روزه و شب هاى آن احيا داشته باشيد بهتر است».٢٩ در روايتى ديگر نيز مىفرمايند: «عمل يك روز رهبر و مسئوولان كه ميان مردم به عدالت رفتار كنند، از عمل پنجاه سال كسى كه در ميان اهل و عيال خود مشغول عبادت باشد بهتر است». بر همين مبناست كه حضرتصلى الله عليه وآله در اجرا و برپايى عدالت به هيچ وجه حاضر به كوتاهى نبودند٣٠ و با تشكيل حكومت، به دنبال برپايى عدالت در همه ساحتهاى زندگى بشرى بودند.
با توجه به اين مبانى، عدالت در دولت نبوى را مىتوان در ساحتهاى مختلف اجتماعى بررسى كرد. عدالت در ساحت اقتصادى
در نظام اسلامى، وضع قوانين بر توسعه، عمران و آبادانى متمركز است، بهطورى كه شهروندان مسلمان حتى در قبال زمينهاى باير و چارپايان نيز مسئولند.٣١ چنان كه پيامبرصلى الله عليه وآله اگر كسى زمينى را احيا مىكرد، مالكيت آن زمين را به او مىبخشيد.٣٢ بر اين مبنا، مالكيت به عنوان يكى از مهمترين انگيزههاى فعاليت اقتصادى در دولت نبوى محترم شمرده شده است. اما در كنار توجه به اين اصل مهم، كه همانا تقويت قدرت اقتصادى از طريق توليد است، قوانين مختلفى با هدف ترميم وضع زيان ديدگان اقتصادى و جلوگيرى از ايجاد شكاف طبقاتى، وضع گرديده است. در زمينه ترميم وضعيت آسيب ديدگان و محرومان جامعه، يكى از اقدامات اساسى پيامبرصلى الله عليه وآله در عدالت اقتصادى، مبارزه با فقر است، زيرا فقر زمينه و بستر مساعدى براى چشمپوشى از آرمانهاى اسلامى است٣٣؛ براى نمونه، آن حضرت قسمتى از اموال به دست آمده از قبيله بنى نضير را در جهت تجهيز رزمندگان به اسب و سلاح جنگى، مصرف مىكرد و قسمت ديگرى از آن را در جهت فقرزدايى بين مهاجران تهيدست تقسيم مىكرد.٣٤
در نظام اقتصادى اسلام، مالياتهايى وضع شده است كه علاوه بر جلوگيرى از طغيان، تراكم و تمركز ثروت، فقر و نادارى و بينوايى را ريشهكن و زمينه عدالت اجتماعى را فراهم مىسازد و هزينههاى مختلف دولت اسلامى مانند هزينههاى نظامى را نيز تأمين مىكند كه شامل خمس، زكات، جزيه و خراج مىشود. فارغ از تدابير آن حضرت براى جمعآورى اين مالياتها،٣٥ مساوات را در تقسيم آن مراعات مىكردند. در عين حال مواردى مثل خمس كه بنا به تشخيص پيامبر هزينه مىشد، مصارف مختلفى داشت، مانند هزينه براى امور زيربنايى، كمك به نيازمندان جامعه و تأمين اقشار بىبضاعت. فرمود:
«من ترك ضياعا فعلىَّ ضياعه و من ترك دينا فعلىّ دينه؛ هر كس كشتزارى بر جاى نهد، محافظت از آن به عهده من است و هر كس مديون بميرد، اداى دينش وظيفه من است».
باز مىفرمايد: «هر بدهكارى كه نزد والىاى از واليان مسلمانان برود و براى آن والى روشن شود كه او در اداى دينش ناتوان است، در اين جا بر والى مسلمانان است كه دين او را از اموال مسلمانان اداكند».٣٦
همچنين در جهت رفع يا كاهش شكاف طبقاتى در جامعه مدينه پيمان برادرى را در ميان مهاجران و انصار برقرار كرد و براساس آن مهاجران نيز در كار كشاورزى و باغدارى انصار شركت مىجستند و در پايان محصول آنرا بهطور مساوى ميان خود تقسيم مىكردند. همچنين پيامبرصلى الله عليه وآله براى رفع فاصله طبقاتى، برخى غنايم، مثل اموال يهود بنىنضير را به مهاجران اختصاص داد و فقط سه نفر نيازمند انصارى را در اين غنيمت شريك ساخت.٣٧
در نگاهى كلى مىتوان گفت عدالت اقتصادى در بينش پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله، مالكيت اشتراكى را به رسميت نمىشناسد و از طرف ديگر بىتفاوتى شهروندان جامعه دينى در قبال يكديگر را مجاز نمىداند و از دو طريق به اصلاح نابرخوردارىهاى اقتصادى توصيه مىكند. يكى خود دولت كه از طريق وضع مالياتهاى خاص، علاوه بر جلوگيرى از تمركز بيش از اندازه ثروت، فقرا و بىبضاعتها را تحت پوشش قرار مىدهد و از طرف ديگر با تقويت روحيه برادرى و معنويت در شهروندان جامعه دينى، مسلمانان را در برابر يكديگر مسئول مىداند و از اين طريق به جلوگيرى از ايجاد شكاف طبقاتى مىپردازد. عدالت در ساحت سياسى
اتباع دولت دينى پيامبر، به اعتبارى به مسلمان، مشرك و كافر و كافر اهل كتاب تقسيم مىشد كه هر يك داراى حقوق سياسى خاصى بودند. بر اين اساس، كفار حربى از هيچ حقى در جامعه و حكومت اسلامى برخوردار نبودند و در مقابل اهل كتاب از حقوق سياسى مشتركى با مسلمانان برخوردار بودند كه اين حقوق در مفاد قانون اساسى دولت - شهر مدينه آمده است؛ از جمله در قانون اساسى مدينه بر آزادى مراسم دينى اهل كتاب، يارى كردن مسلمانان توسط اهل كتاب به وقت جنگ و اتحاد بينشان در دفاع از مدينه و ... تأكيد شده است.٣٨
بنابر اين پيمان، مسلمانان با اهل كتاب در مقابل تجاوز خارجى متحد شدند.
نكته حايز اهميت در دولت نبوى اين است كه در آن كسانى مناصب حكومتى را بهدست مىگيرند كه درك درستى از حقوق و اوامر الهى داشته باشند و رفتار و كردارشان مطابق با آنها باشد. كما اينكه پيامبرصلى الله عليه وآله درخصوص صاحبمنصبان سياسى دولت دينى مىفرمايند:
ما من امتى احد ولّى من امر الناس شيئا لم يحفظهم بما يحفظ به نفسه إلّا لم يجد رائحة الجنة؛٣٩ آنكه از امت من، ولايت امرى از مردم را داشته باشد، چنانچه همانند حفظ خويشتن از آن حفاظت ننمايد، رايحه بهشت را نخواهد يافت.
در دولت دينى پيامبرصلى الله عليه وآله آگاهى به شريعت از معيارهاى اصلى در توزيع قدرت بود و به همين دليل در ساختار سياسى اين دولت، «صحابه» از جايگاه ويژهاى برخوردار بودند. البته اين جايگاه نشانه ارزش نيست، بلكه ابزارى براى خدمت محسوب مىشود. در اين خصوص پيامبرصلى الله عليه وآله مىفرمايند: «سيد القوم خادمهم».٤٠
پيامبر اسلام در اشغال مناصب، بر شايستهسالارى تأكيد ويژهاى داشته و مىفرمايند: «من تقدم على المسلمين و هو يرى إنّ فيهم من هو افضل منه فقد خان الله و رسوله والمسلمين».٤١ عدالت قضايى
همانطور كه گذشت، در عدالت سياسى جايگاه سياسى شهروندان به اعتبار ميزان پاىبندىشان به مبانى اعتقادى تعيين مىشود، اما در عدالت حقوقى همه شهروندان، صرفنظر از اعتقادات دينى، بهصورت برابر هستند.٤٢ بر اين اساس حتى رهبر جامعه اسلامى با ساير افراد در جايگاه برابرى قرار دارند؛ بهطورى كه در حادثهاى كه فردى از پيامبر شكايت مىكند، ايشان اجازه اعتراض به اصحاب خود نمىدهند.
از طرف ديگر، حاكم اسلامى بايد تضمينكننده عدالت حقوقى در ميان شهروندان باشد. حضرت در اين باره مىفرمايند: «لن تقدس أمة حتى يؤخذ للضعيف فيها حقه من القوى غير متعتع؛ هيچ امتى به قداست نمىرسد مگر اينكه ضعيف آن حق خود را بدون لكنت از قوى بگيرد»٤٣، و نيز زمانى زنى از اشراف سرقت كرده بود و پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله، علىرغم شفاعت عدهاى، دستور داد كه دستش را قطع كنند. پيامبرصلى الله عليه وآله بر يكسان بودن همه در برابر قانون تاكيد كرد و فرمود: آنان كه پيش از شما بودند، تنها به سبب چنين تبعيضهايى هلاك شدند، زيرا حدود را بر ناتوانان اجرا مىكردند و قدرتمندان را رها مىساختند.٤٤ بنابراين در نظر پيامبر همه شهروندان جامعه اسلامى در برابر قانون الهى مساوى هستند و تفاوتى در قضاوت بر مبناى قانون ميان مسلمان و غير مسلمان و طبقات بالا و پايين وجود ندارد. عدالت در ساحت فرهنگى
پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله با ابلاغ دعوت خود، هرگونه امتياز و ارزش جاهلى مثل ثروت و نسب را از ميان برداشت و تقواى الهى را معيار و ميزان ارزشگذارى افراد قرار داد. حضرت مىفرمايند: «الناس سواء كأسنان المشط؛٤٥ مردم همانند دندانههاى شانه با يكديگر برابرند». همچنين در حجةالوداع مىفرمايند: «مردم به يك اندازه فرزند آدم و حوايند. عربى را بر عجمى و عجمى را بر عربى جز به تقواى الهى برترى نيست».٤٦
يكى از بدترين تبعيضها در عرب جاهلى، تبعيض جنسيتى و تحقير زن بود كه با آمدن اسلام از ميان رفت و ملاك برترى زن يا مرد بر يكديگر، صرفاً تقوا قرار داده شد. رسول خداصلى الله عليه وآله با بيان جايگاه واقعى زن و ارزش دادن به او، نگرشها را متحول كرد. حضور فعال همسران پيامبرصلى الله عليه وآله، حضرت فاطمهعليها السلام و زنان هم عصر او در فعاليتهاى اجتماعى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى دليل اين مدعاست.
با اين وجود پيامبر براى پذيرش دعوت خود، هيچ گونه تحميلى را بر افراد اعمال نساخت و اصولاً پذيرش دين با تحميل ناسازگار است؛ چنانكه قرآن كريم مىفرمايد: «لا إكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقد استمسك بالعروه الوثقى»٤٧ و نيز «ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن»٤٨ و نيز به پيامبر تاكيد مىكند كه «فذكّر إنّما انت مذكر، لست عليهم بمصيطر، إلّا من تولى و كفر، فيعذبه الله العذاب الاكبر».٤٩ بر همين اساس است كه در دين اسلام، اگر عملى از روى اكراه انجام شود، هيچ اثرى بر آن مترتب نمىشود. دين امرى اختيارى است و در صورتى كه اختيارى پذيرفته شود، ارزشمند است.
بنابراين در حكومت نبوى، هيچ طبقه، قبيله، جنسيت و خلاصه هيچ امتيازى معيار برترى افراد نسبت به يكديگر نبود جز تقواى الهى. جمعبندى
اين نوشتار بر آن بود تا نگاهى كلى به مفهوم عدالت در دولت نبوى داشته باشد و گفته شد كه در بينش نبوى، چگونه با زيربناى اخلاق و تحول انسانها، جامعهاى دينى ساخته شد و اين جامعه زيربناى تشكيل دولت دينى قرار گرفت. بر اين مبنا بود كه بسيارى از دستورهايى كه پيامبرصلى الله عليه وآله براى تحقق عدالت در سطح جامعه مطرح مىكردند، در حوزه معرفت دينى و جامعه دينى قرار داشت تا قبل از اين كه حكومت به ايفاى نقش بپردازد، خود انسانها، اجتماع عادلانه را محقق سازند و لذا كمترين نقش در اين زمينه برعهده دولت دينى پيامبرصلى الله عليه وآله بود. با اين نگاه در ادامه، مفهوم عدالت در دولت دينى با توجه به هر كدام از ساحتهاى مختلفى كه مقوله عدالت اجتماعى وارد مىشد، در حد مجال اين نوشتار، تبيين شد.
البته اين مباحث مىبايست دستمايه كارهاى وسيعتر، عميقتر و با جامعيت بيشترى باشد كه از زواياى مختلف به تحليل دولت نبوى پرداخته و از رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله كه اسوه حسنه٥٠ مسلمانان است، راهنماى عمل بسازد.پىنوشتها *. كارشناسى ارشد علوم سياسى. ١. «كتَابٌ أنزَلنَاهُ إليكَ لِتُخرِجَ النّاسَ مِنَ الظّلماتِ إلى النّورِ بإذنِ ربّهم إلى صراطِ العَزيزِ الحميدِ». ابراهيم (١٤) آيه ١. ٢. «مَا كانَ محمدٌ ابا احدٍ من رجالكم و لكن رسولَ اللهِ و خاتمَ النبيّينَ». احزاب (٣٣) آيه ٤٠. ٣. ابن منظور، لسان العرب؛ ابن فارض، معجم مقاييس اللغه. ٤. «اعطاء كلّ ذى حقٍّ حقّه». ٥. موسوعه السياسه، ج٤، ص١٨. ٦. احمد واعظى، برگرفته از نشست تخصصى پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى، ١/١١/١٣٨٤. ٧. سيد صادق حقيقت، «اصول عدالت سياسى»، مجله نقد و نظر، سال سوم، ش ٢ و ٣، ص٣٦٨. ٨. بهطور كلى پرسش درباره عدالت، جامعترين پرسشى است كه درباره آن حوزههاى معرفتى گوناگونى چون فلسفه اخلاق، فلسفه سياست و فلسفه حقوق، تكوين يافتند. از اين منظر عدالت در رفتار فردى، موضوع فلسفه اخلاق، عدالت در حوزه قضا و داورى، موضوع فلسفه حقوق و عدالت در توزيع قدرت و امتيازات اجتماعى و اقتصادى، موضوع فلسفه سياست قرار دارند. جايگاه اصلى طرح مسئله عدالت و انصاف در حوزه فلسفه اخلاق است كه موضوع كلى آن ماهيت عمل درست است و فلسفه سياست و فلسفه حقوق تنها دامنه بحث را گستردهتر كرده و به حوزه روابط مختلف بين افراد و بين دولت و شهروندان تسرى مىبخشند. حسين بشيريه، «ديباچهاى بر فلسفه عدالت»، نشريه ناقد، سال اول، شماره اول (اسفند ٨٢) ص١١. ٩. همان، ص ١١. ١٠. منظور كتاب و سنت است. ١١. براى مطالعه بيشتر، ر . ك: صفايى حائرى، على، از معرفت دينى تا حكومت دينى (قم: ليلةالقدر، ١٣٨٢) ص١٢. ١٢. نحل (١٦) آيه ٩٠. همچنين آيه شريفه «قل امر ربى بالقسط». اعراف (٧) آيه ٢٩. ١٣. محمد بن محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج ٨، ص ٢٦٧؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٧٥، ص ٣٥٣؛ تفسير نور الثقلين، ج ٥، ص ٢٤٣. ١٤ مرتضى مطهرى، عدل الهى، ص٣٨. ١٥. محمدحسين جمشيدى، نظريه عدالت، پژوهشكده امام خمينى و انقلاب اسلامى (تهران: ١٣٨٠)، ص١٠٤. ١٦. انعام (٦) آيه ١١٥. ١٧. حديد (٥٧) آيه ٢٥. ١٨. ر . ك: محمدحسين طباطبايى، تفسير الميزان، ذيل اين آيه شريفه؛ على صفايى، صراط (قم: ليلةالقدر، ١٣٨١) ص٧٥-٧٦. ١٩. هادى عالمزاده، استقرار و تحكيم خلافت در مدينه، برگرفته از سايت «شارح». ٢٠. عبدالحسين زرينكوب، بامداد اسلام، برگرفته از سايت «تبيان». ٢١. همان. ٢٢. بقره (٢) آيه ٣٠. ٢٣. سيد محمدباقر صدر، سنتهاى تاريخ در قرآن، ترجمه سيدجمال موسوى اصفهانى (انتشارات اسلامى، بىتا) ص١٨٤. ٢٤. ناصر جهانيان، جايگاه دولت در اقتصاد اسلامى، برگرفته از سايت «شارح» (معاونت پژوهشى دفتر تبليغات اسلامى). ٢٥. نجف لكزايى، «پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله و شيوه گذر از جامعه جاهلى به جامعه اسلامى: به سوى يك نظريه توسعه»، تاريخ اسلام، ش ١، (بهار ١٣٧٩). ٢٦. «كلكم راع و كلكم مسوول عن رعيته؛ همه شما چوپانيد و همهتان در برابر رعيت خود مسئول مىباشيد». سيوطى، الجامع الصغير، ص٩٥. ٢٧. نجف لكزايى، پيشين. ٢٨. همان . ٢٩. «عدل ساعه خير من عباده سبعين سنه قيام ليلها و صيام نهارها»، آمدى، شرح غررالحكم، ج٢، ص٣٠؛ ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج١١، ص٣١٩. ٣٠. ر . ك: مصطفى دلشاد تهرانى، اصل عدالت اجتماعى. ٣١. «كلكم مسوولون حتى عن البقاع و البهائم». ٣٢. در عين حال بايد توجه داشت كه آنچه مورد توجه پيامبر بوده، تشويق و گسترش مالكيت مولد بوده است و با اشكال مغاير برخورد مىكرده است. براى نمونه «حمى» كه اصطلاحاً به اين معنا بوده است كه يك بخشى از زمين يا مرتع را بدون آن كه احيائش كنند و يا ساير شرايط ملكيت را دارا باشند، در قرق خود قرار دهند كه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله از اختصاص انفال به گروه خاصى همانند زورمداران جلوگيرى كرد و آن را در اختيار همه مردم قرار داد. ٣٣. «كاد الفقر أن يكون كفرا» و نيز فرمود: «اذكر الله الوالى من بعدى على امتى،...و لم يفقرهم فيكفرهم؛ به هر كس پس از من كار اين امت را به دست مىگيرد، ميگويم ... [امت من را] به فقر گرفتارشان نكند تا از دين بيرونشان برد». محمدرضا حكيمى، الحياه، ج٦، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٨٠) ص٦٥٥. ٣٤. «سيره پيامبر اكرم در بيتالمال»، برگرفته از سايت شارح.www.shareh.com ٣٥. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله با تدابير خاص و مديريت شايسته خود، از راههاى مختلف به جمعآورى و استحصال اموال بيتالمال از منابع آن اقدام مىكرد كه از جمله اين راهها، تشويق مردم به رعايت حقوق بيت المال و اداى حقوق آن و نصب استانداران و مسئولان لايق و كارآمد بوده است و علاوه بر آن، عاملان فراوانى از انصار و مهاجران براى جمعآورى زكات، خمس، خراج و جزيه بلاد مختلف گسيل مىداشت. ٣٦. سايت شارح، پيشين. ٣٧. ر . ك: حجتى كرمانى، محمد جواد، پيامبرصلى الله عليه وآله در مدينه نقطه عطفى در بالندگى دعوت اسلامى، برگرفته از سايت تبيان www.Tebyan.net ٣٨. ابن هشام، السيرة النبوية، ج ٢، ص ١٤٣-١٤٤. ٣٩. جمشيدى، پيشين، ص ١٦٤. ٤٠. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج٤، ح٥٧٩١ ٤١. عبدالحسين امينى، الغدير، ج٨، ص٢٩١. ٤٢. «يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق» و «ان الله يأمركم أن تودوا الامانات الى اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل». ٤٣. نهجالبلاغه، حكمت٣٧٤. ٤٤. ميرزا حسين نورى، پيشين، ج١٨، ص٧. ٤٥. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج٤، ص٣٧٩. ٤٦. تاريخ اليعقوبى، ج٢، ص١١٠. الناس فى الاسلام سواء. الناس طف الصاع لادم و حواء. لافضل عربى على عجمى و لا عجمى على عربى الا بتقوى الله. ٤٧. بقره (٢) آيه ٢٥٥. ٤٨. نحل (١٦) آيه ١٢٥. ٤٩. غاشيه (٨٨) آيههاى ٢٢ - ٢٤. ٥٠ . احزاب (٣٣) آيه ٢١ . «لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه».